|
دستها یم سرد است به سردی اشکها یی که از گونه هایم جاریست قلبم میتپد همانند قلب پرستویی که عاشق پرواز است دوست دارم : سر بر روی شانه هایت تا ابد اشک بریزم تا جام عشق از اشکهای یخ زده ی من پر شود دوست دارم: دست در دست تو به سوی راه سبز که مارا تا بینهایت میبردقدم بزنم و عشق را درک کنم اما بی تو عاشق شب زده ی سیاه پوشی بیش نیستم دوست دارم: با تو به بلندای آسمان بیکران شب پرواز کنم زیرا آسمان در شب عاشق تر است
|
About![]()
با عرض سلام خدمت بازديدكنندگان
Home
|