|
به زیر باران می روم گره از سینه سوخته می گشایم فوج کبوتران زخمی را می رهانم من از تمام گذرگاههای بی عبور آسمان گذشته ام مرا دیگر مانعی نیست من از اندوه. تمام فصل های بی باران را باریده ام مرا دیگر تشنگی نیست من از شبستان چشمانم بی شمار ستاره چیده ام مرا دیگر ظلمتی نیست از من دیگر هیبتی از غم نمانده مرا دیگر غمی نیست.......
|
About![]()
با عرض سلام خدمت بازديدكنندگان
Home
|